تبليغاتX
غریبه آشنا
مهرنووووووووووووووووووو؟



عاشقتم


                                                      ادامه دارد.......
اری ادامه دارد ......
تا کجا وتا کی رو نمیدونم.با توام تو همین لحظه وتمام لحظه هایی که از بودنت تا حالا میگذره. من هستم، همین عاشق، همین همراه ،همین دوست، همین همراه وهم فریاد. منم اینجا کنار تو کنار لحظه های تو، همیشه با توام هر جا، ادامه داره همینایی که گفتم وهزارتا واژه ی دیگه که تا حالا بهت گفتم. نه شرطی میذارم نه شرطی بذار.
بذار همینجوری باشه تموم اون چیزی که میخوام همینه نه کمتر نه بیشتر
حالا ممکنه بعضی وقتا زیاده خواهی کنم اما ...
اصلا بزن جفت پاهامو بشکن، من پای رفتن نمیخوام
ولی جای موندن که میخوام اونم با دوتا پای شکسته مگه نه؟
میخوام اصلا خودمو نبینم فقط تو رو ببینم میشه؟
اصلا میدونی چیه میخوام هر چی آینه تو خونس بزنم خورد کنم میخوام دیگه  خودمو نبینم خوبه نه؟ تو بگی میشه و میتونم حتما میشه ومیتونم !
صدای چی میاد اگه گفتی؟
همونی که میگفتی میخوام صداشو بشنوم ، گوش میدی؟
تو میفهمی چی میگه من که نمیفهمم داره مثه تو نق میزنه؟ خیلی صداش ضعیفه مگه نه؟
منو دیگه آینه ی خونمونم نمیشناسه واسه همین میخوام بشکنمش. هی بهم میگه چرا عوض شدی من عوض شدم؟ 
تصمیم گرفتم که :
۱- ماشینمو عوض کنمو ۲۰۶ مشکی بخرم.
۲- اصلا به بامیه و بادمجون و کرفس فک نکنم.
۳- از موتورو موتور سوار و هر چی اسم موتور توشه پرهیز کنم.
۴- لباسامو به دو رنگه نارنجی و سبز فسفری مبدل کنم.
۵- حالا ده بالا و قلیونو ایناو خیلی چیزای دیگه که دوس دارم و دوس ندارم
۶- هی دنده عوض نکنم اصلا کنار خیابون وایسم.
۷-روزی ۴ کیلو شلیل بزنم اگه فصلش نبود گلابی میزنم به اضافه زهر مارو کوفت!
۸-به مهشید دیگه نگم کره خر که خیلی برام سخته!
۹-شیرازو اینا که اصلا حرفشم نمیزنم.

خب حالا این تصمیما رو گرفتم به امید یه روز یا شبی که با زنگ تلفن بیدار شی بزنی پس کله ی من. میشه مگه نه؟
تو میگی میشه حتما میشه.
به نظرت آخر اون"ادامه دارد " همینه؟

دوستان همه گفتین چرنده مگه نه؟ ولی این چش سفید شیطون با اون کره خر میدونن من چی میگم




پایانه:
زندگی به کام همه دوستان شکلاتی تلخ کاکاویی

نماز روزه هاتون قبول باشه. ماروهم دعا کنین



 


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 14:25  توسط آرش | 


دوباره تو کنارمی ، هوای بوسه با منه


تمام آرزوی ما همین به هم رسیدنه

دوباره تو سکوت من، صدای خنده ساز شد

شنیدن صدای تو برای من نیاز شد.

دوباره با نگاه من نگاه تو یکی شده

دوباره از تو مردنم، شبیه زندگی شده.

به هر دری که می زنم، دوباره مقصدم تویی

دوباره می رسم به تو به هر دری که میزنم.

منو به عطر یک نفس ،تو اوج بوسه خواب کن

برای این یکی شدن رو قلب من حساب کن.

به اوج قصه می رسم، اگه تو باورم کنی

کنار من نفس بکش که مبتلا ترم کنی

دنیامی می دونی، تو قلبم می مونی

دریای آتیشی، رویای بارونی

دستامو می گیری دنیامو می بازم

دستاتو می گیرم رویامو می سازم.


دلم میخواست یه شعر توپ بزارم که قشنگ حالشو ببری

ولی چه کنم که بار ادبی بنده بسیار تهی بود

خیلی دلم هواتو کرده خبر داری؟
اینو به همه بگو من تحت هیچ شرایطی حاضر به از دست دادن تو نیستم .

ختم کلام: اگه من زنده باشم نمیزارم کسی تو رو ازم بگیره.

ودر آخر اینکه ناراحت هیچی نباش من که نمردم که تو غصه میخوری
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 22:21  توسط آرش | 


سکوت مبهم این پنجره مشق زوال مرا مینویسد

ودر اندیشه ی من هر انچه از یاد تو دستکاری شده پشت حسرت همین پنجره پنهان است
رازی که میگفتم بر ملا خواهم کرد قصه ی تنهایی و اعجاز حس با تو بودن بود
که رازم بر ملا شد ودیدی که چه بی پرده در این تنهایی پشت این شیشه ی حسرت به تو می اندیشم. سخت باید از تو گذشت که سخت به دستم امدی.
در من پا گرفتی ویک قدم تو را حتی جدا از خود ندیدم
پیله ی تنهایی من را دریدی فصل پروازم نشان دادی و همپرواز من از خم تنهاییم گذر کردی
وتو در من چه ها کردی .
من از ان لحظه تا اینجا پذیرای حضور نا جیت بودم .
و ان غربت پنجره را دیگر نمیشناسم ولی کاش میدانستی که چه اما و اگرها دارم..................
غم
غم را که میهمان گذشته وامروز و تمام خاطراتم بود ارام ارام به دست فراموشی میسپارم و پا به پای تو اخر این قصه را نقطه ی معنا میزنم.
امیدم به دلگرمیهایت و دلخوشیم خنده های  دلنشین توست.

اگر این متن سرنوشت من است عاشقانه هایش را دوست دارم.
وتو مرا کنارت بدان ، تو مرا باور کن ،
که بر خاک زمین بهتر از تو ارزش داشتن نمیبینم ..... 

دل نیومد این شعرو نذارم من میپسندمش امیدوارم شمام بپسندین


اگه خاکم، اگه سنگم ،اگه دلتنگم
با خودم،با تو واین فاصله میجنگم
اگه کابوس،اگه رویا، اگه بیدارم
تو رو تنها  تو رو تنها   تو رو می بارم.
اگه رودم، با تو بودم، به تو دل بستم
من از این من، من از این تو، از همه خستم
اگه بغضم، اگه گریه ، اگه بیمارم
کی می دونه ، کی می فهمه سر روی دوش کی میذارم
تب سردو تب دردو  منه شبگردو
کی می دونه، کی می فهمه، حال این مردو
گلو پرپر کن عزیزم ، چشامو تر کن
منو باور کن عزیزم، منو باور کن
آی خدای نفسای منه سر گردون
به همون روز تولد منو بر گردون.


پاورقیش:
عاشقتم طلا خانم. اگه اذیت کنی میبرم با دوتا خرگوش عوضت میکنم!!!!!!!!!





+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 1:59  توسط آرش | 
MY BROTHER

هنوزم من بیادتم...
  هنوزم وقتی کنار اون درخت نارون پشت در حیاط خنده های امین یادم میاد دلم آتیش میگیره، من پرم از حسرت پر از لحظه های سرد تنهایی ،   دیگه  مثه اونروزا منتظر هیچکس  نیستم.آره امین که لباس و کفش نو اول مهر ۷۸ رو نپوشید ورفت که وقتی می رفت هنوز می خندید. نمیدونم شاید من بعد از ۱۰ سال زیاد سخت میگیرم همه میگن مصیبت کهنه میشه ولی چرا داغش هر روز تو دل من تازه تر میشه نمیدونم.
مادرم هر چند روز یه بار همه وسایلشو میذاره وسط و فقط اشک می ریزه.
امین رفت وفقط یه عکس و چندتا قلم دفترو  لباساش برا ما موند.
شاید جای این حرفا اینجا نبود ولی من همه جا ازش نوشتم از برادر ۱۰ ساله ای که حسرت نیمکت کلاس چهارم تو دل معصومش موند. برادر کوچولویی که تقدیر شوم نکبت قلب کوچیکشو زیر یه خروار خاک دفن کرد.،تا دیگه صدای خنده هاش تو خونه ی ما نپیچه..........
هیچکس نفهمید چی شد من تا ابد ولی دهم مهر رو فراموش نمیکنم و به شدت از پاییز متنفرم.
 اگه الان بود یه جوون ۲۰ ساله بود .خدایی  دلم خیلی براش تنگ شده.
یه بغض سنگین داره به شدت آزارم میده..........

شرمنده اگه یکی رو یاد عزیز از دست دادش انداختم

قول میدم دیگه تکرار نشه.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 21:58  توسط آرش | 
 

my GOD

 


قنوت عشق



معبودم،تودر فصل خاکستری قلبم حضور پر رنگ بودنی.واین تنها دلیل بودن من است.

خدایم،برای نابخشود گی هایم همین احساس تو را داشتن واینکه سزاوار خشمت نباشم مرا کافیست.

پروردگارم،تو مرا ودنیای ناچیزم را  بزرگترین شاهدی،مرا به ارامش رسان،

نمی دانم می شود با دو رکعت نماز عشق ،فقط یک شب مهمان دل غریبم باشی؟

پروردگارم،هر آنچه را عنایت کرده ای دوست دارم،غمم،شادیم،درد و گرفتاریم.

من بر حکمت وجلال تو سر تعظیم فرود اورده ام واین تنها کاریست که در برابر اینهمه بزرگیت  از دست عاجزم بر می آید.

من از خشم تو می ترسم از عذاب تو می ترسم.......

خدای خوبم،لیاقت بندگی و عبادتت عطایم فرما که من به بندگی تو محتاجم.

مهربانم،از درگهت مرانم از مهرت بی نصیبم مگذار

                         و مخواه که بی یاد تو لحظه ای زیستنم باشد..............

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 12:46  توسط آرش | 

با کوچه اواز رفتن نیست،   فانوس رفاقت روشن نیست.

نترس ازهجوم حضورم،       چیزی جز تنهایی بامن نیست.

وقتی تو نباشی من به غم مشکوکم،

به هر گل به هر سایه روشن مشکوکم.

مشکوکم به اشک کبوتر،   مشکوکم به خواب خاکستر

بی تو به کابوس و به رویا، به شعله به پروانه حتی مشکوکم.

ترسم نیست بی تردید از جاده از سایه...

تاریک تاریکم من از غم می ترسم.

من از سایه های شب بی رفیقی، من از نا رفیقانه بودن می ترسم...


میخواستم صمیمانه از دوست خوبم جواد گلم که خودش میدونه فداشم!!!!! تشکر کنم  واز همه دوستایی که نظر میدن سپاسگذارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 2:8  توسط آرش | 


  

  تقدیم به همه اونایی که مثه من عاشق صدای ابی هستن.............


  من،خالی ازعاطفه وخشم،  خالی از خویشی وغربت، گیج و مبهوت بین بودن ونبودن،

  عشق، اخرین همسفر من مثل تو منو رها کرد،حالادستام مونده وتنهایی من 

  ای دریغ از منکه بی خود مثل تو گم شدم تو ظلمت تن

   ای دریغ از توکه مثل عکس عشق هنوزم داد میزنی تو آینه من
    
    وای، گریمون هیچ، خندمون هیچ،تنها اغوش تو مونده ، غیر از اون هیچ

   ای،ای مثه من تک وتنها،دستامو بگیر که عمر رفت،همه چی تویی زمینو آسمون هیچ
      
   د ر تو می بینم همه بود و نبود بیا پر کن منو ای خورشید دل سرد

    بی تو می میرم مثه قلب چراغ ، نور تو بودی کی منو از تو جدا کرد؟

                                                                         

                                                                

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 21:4  توسط آرش | 
خانه دوست کجاست؟

در فلق بود که پرسیدسوار. اسمان مکثی کرد.
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
وبه انگشت نشان داد سپیداری وگفت:
"نرسیده به درخت،کوچه باغیست که از خواب خدا سبز تر است
ودران عشق به اندازه ی پرهای صداقت ابیست.
می روی تا ته ان کوچه که از پشت بلوغ، سربه در می ارد،
سپس به سمت گل تنهایی می پیچی.
دو قدم مانده به گل، پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی،
وتو را ترسی شفاف فرا می گیرد.

کودکی می بینی،رفته از کاج بلندی بالا،
واز او می پرسی:
 
خانه ی دوست کجاست"                                            نیک یاد:سهراب سپهری

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 20:47  توسط آرش | 
گله نکن از من بی سبب نبود این جدایی
بی سبب نبود دل بریدن ورفتن    گله نکن از من...
منو خسته و تیره وبد کرد،شب وروز بپای تو نشستن
بی سبب نبود اخر از تو گذشتم ، گله نکن از من....
دست من پر از ستاره و گل بود      فصل تو منو به باد وبارون داد
من فقط اینو گفتم بی صدا به قاصدک باد....
شب حسرت واندوه وقتی می رسی به گریه کردن،
یاد ایینه ایینه شکستن من باش                 گله نکن از من....
لاله لاله ی خوب وغزل شاد
دل من برای با تو موندن
خودتو رفتن منو خواستی، گله نکن از من...
به تلافی هزار شب دردو به تلافی هزار شب بیدار
من فقط اینو گفتم بی صدا به قاصدک باد

قصه های نگفته یه عالم هنوز
تو گلومه
از تو اینهمه گفتم  حرف من هنوز نا تمومه..........................
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 17:13  توسط آرش | 

این مطلب خیلی مهمه! میخوام از یه فرشته ی مهربون بگم که چند وقتیه
داره دزدکی وبا شیطونی تو باغچه دلم سرک میکشه! نمی دونم از کجا اومده و چکار داره؟
فقط می دونم دارم بهش عادت می کنم . ظهرا دلم براش تنگ میشه.
نمیگم عاشقشم ولی عجیب دوسش دارم.      شما بگید من با این یه الف بچه ی هفتادودویی
چیکار کنم؟                   حالا جالبتر اینکه واتسی هم دوسش داره!!!!
فداتم شیطونک دزد بلا                                                            تقدیم به .........؟

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 16:48  توسط آرش |